الشيخ علي المشكيني

140

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى)

شورىها ، تندىها و امثال اين‌ها ، همه اين‌ها براى انسان علوم ابتدايى را در مغزش وارد مىكند . سپس انسان در آنها تفكر مىكند . از اين تصورات پى به تصديقات مهمى مىبرد . اما قوه متفكره قوه عاقله است كه پس از دريافت اين مواد اوليه از راه حواس خمسه در آنها مىنگرد و در آنها دقت مىكند و از آنها مطالب بالاترى و والاترى را مىفهمند كه آنها از كجا آمده‌اند ؟ و چرا آمده‌اند ؟ و به كجا مىروند ؟ آرى ، قوه متفكره است كه مىبينيد عالم همه مانند يك رودخانه روان است و حركت مىكند و مىروند . كجا مىرسند ؟ كهنه كجا مىرود ؟ اين‌ها را انسان تفكر مىكند و سپس از او مطالب عظيمى را دريافت مىكند . پى به اللَّه‌اش مىبرد . پى به موجودش مىبرد : « أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِى أَنْفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ » ؛ « 1 » آيا در خودشان به تفكّر نپرداخته‌اند ؟ خداوند آسمان‌ها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است ، جز به حق و تا هنگامى معيّن ، نيافريده است . چرا در اين زمين و آسمان ، خلقت اين‌ها ، بشر تفكر نمىكند ؟ بشرى كه از ديدن اين مناظر ، از شنيدن اين‌ها فقط به تصورات قناعت كند ، با حيوانات شريك است ؛ زيرا كه در احساسات و اين قوا - كه انسان دارد - همه حيوانات يا غالب حيوانات ، در اين قوا با انسان شريك‌اند . ويژگى انسان در اين است كه اين قوا وقتى كه اين علوم تصورى را فرا گرفت ، بنشيند تحقيق و تأمل و تدبر در آن تصورات انجام بدهد تا به يك مراحل تصديق برسد و اين است معناى تفكر .

--> ( 1 ) سورهء روم ، آيهء 8 .